زندگی زیباتر از آن است که ما به تصورمون بیاد...
زندگی زیباتر می شود اگر بخواهیم...زندگی زیباتر است اگر بیابیم...
زندگی زیباتر است اگر بخندیم...زندگی زیباتر است اگر بفهمیم...
اگر بخواهیم آن را زیباتر کنیم و در این راه تمام تلاشمان را بکنیم...
اگر بیابیم عشق خدارا که قلب های ما می درخشد و شاید بعد آن به عشق زمینی و البته بهترین آن عشق زمینی برسیم...
اگر بخندیم بر این زندگی سخت که هر روزش ز دوری معبود وآن یار خوب غوغایی است...
اگر بفهمیم او برترین است و باید برای برترین کار کرد و در این راه غصه هیچ چیز را نخورد مگر اینکه خود او راهکاری جلوی پای ما قرار دهد...
نوشته شده توسط محمد رسول در چهارشنبه دهم تیر 1388 ساعت 19:40 موضوع | لینک ثابت
امیرالمومنین علی(ع): "ترس با ناامیدی و شرم با محرومیت همراه است، وفرصت ها چون ابرها درگذرند، پس فرصت های نیک را غنیمت شمارید."
ترمی که گذشت کلی خوب و بد داشت؛ کلی اشتباه و درست داشت؛ کلی فرصت خوب و نیک، مثل ابر گذشت و از اونا استفاده نکردم؛چه جاهایی که ناامیدی به سراغم اومد و تنها یاد خدا، من رو به زندگی برگردوند؛ چه حرفایی که نزدم و چه کارایی که نکردم و ...
کاش زمان برمی گشت تا خطا و اشتباهات انجام شده رو صحیح کرده و به عمل درست تبدیل می کردم اما مرور برخی از این خاطرات شاید سبب شود که در آینده دوباره مرتکب آنها نشوم.
آخر تعطیلات بود، یواش یواش به آغاز ترم جدید نزدیک میشدیم. به هر حال باز دوباره باید می اومدم دانشگاه و از خانواده و شهر خود دور می شدم...
خب در هر صورت سوار اتوبوس، راهی شهر دانشگاه شدم؛ شب بود، حدودا صبح رسیدم اما به محض رسیدن، یاد دوستام تو ذهنم درخشید و این که باز اونا رو می بینم و ...
لحظه ای که به خوابگاه رسیدم و از پله های خوابگاه بالا می رفتم، داشتم با خدای خود راز و نیاز می کردمکه خدایا، این ترم رو ترم صلاح و پیروزی برای همه قرار بده و اون رو اون جور که صلاح می دونی برای همه رقم بزن...
هفته دوم، تمام کلاسا با حداکثر تعداد افراد تشکیل شد و از تق و لق اول ترم خبری نبود...
(برای دیدن ادامه مطلب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید)
نوشته شده توسط محمد رسول در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ساعت 3:37 موضوع | لینک ثابت


جهان مستانه مست است و وجودی را به دامان خود پذیرا گشته است.
امروز، یکی از شادترین روزهای زندگیم است. روزی که اطمینان دارم جهان وجهانیان در آن غرق شور و شادی هستند. آسمان به روشنی وجودش، روشن تر از دیروزش شده و خورشید به قدوم نورانی ۀن حضرت، پر نورتر می تابد.
زندگی زیباست؛ زندگی آنگاه که حضرت را ببینی زیباست، اما من از این مهم و شاید جهانیان از این مهم تاکنون بی نصیب بو ده ایم...
یادم می یاد اون روز، وقتی دوباره وارد بقیع شدم، دلم فقط به امید دیدن قبر بانوی بزرگ اسلام پرپر می زد و مثل دیوونه ها تمام قبر ها رو سر می زدم تا شاید ...
اما افسوس چشمان پر نگاه را شایستگی دیدن نیست،افسوس که این قدر خطا کارم و افسوس و افسوس و ...
به هر حال، جهان شاد است، عالم و آدم شادند، کائنات شادند، آسمانها و زمین شادند، من شادم، تو شادی و همه مسرور... همه مسرور از وجود ان طیب و پاک، وز آن گوهر زیبای نبی، همه در پوست خود نمی گنجیم ز ولادت آن همسر پر خیر و برکت و نعمت بر آن شیر خدا، شاه عرب، مرتضی علی(ع) ؛همه دیوانه عشقیم ز مولود خانه رسول وز آن مادر مهربان و نازدانه ائمه و سادات...
همه با یک کلام ابراز محبت می کنیم:
"بانوی اطهر، بانوی پاک، ای وجود مهربان، ای مادر هفت آسمان، به جهان خوش آمدی که نیامده، جهانیان را پز از نعمت و موهبت الهی کردی..."
زنان عالم، از پیر و جوان باید بر خود ببالند که زهرای مرضیه را در بین خود دارند و الگوی وارسته و نمونه کاملی برای آنهاست.
میلاد دخت نبی اکرم(ص)، همسر علی(ع) و مادر امامن عزیز و سادات محترم بر مولایمان، صاحب الزمان و بر تمام مسلمین جهان تیریک و تهنیت باد.
نوشته شده توسط محمد رسول در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 ساعت 15:0 موضوع | لینک ثابت




انتخابات ریاست جمهوری کشور جمهوری اسلامی ایران امروز در صحت کامل به اتمام رسید.
برای این انتخابات ۴ کاندیدا حضور داشتند که هر یک به نوبه خود معایب و نکات ارزنده ای داشت که امیدواریم اصلح ترین فرد ممکنه در این انتخابات پیروز گردد.
نکته ای که شایان ذکر است این می باشد که جنگ روانی طرفداران کتندیدا ها در شهر های بزرگ ایران به راه افتاده است تا در صورت رای نیاوردن آن کاندیدا بانگ تقلب و عدم درست بودن انتخابات به نوا در آید.
شایان ذکر است که این انتخابات با حضور کاندیداهای شاخصی انجام شده است که به ترتیب تصویر عبارتند از:
محمود احمدی نژاد - مهدی کروبی - محسن رضایی - میرحسین موسوی
این افراد که در جبهه متفاوت پا به میدان رقابت گذاشته اند هر یک امید پیروزی خود را حداکثر می داند...
به هر حال منتظر آمار انتخاباتی هستیم تا از شمارش آرا و نتیجه کلی خبر دهد.
نوشته شده توسط محمد رسول در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 ساعت 23:59 موضوع | لینک ثابت
دلتان مي خواهد يک دوربين DSLR با سنسور 12.3 مگاپيکسلي را فقط 850 دلار بخريد؟
حالا اگر به مشخصات اين دوربين امکان فيلم برداري با کيفيت HD 720p را هم اضافه کنيم آن وقت است که دست و دل هر کسي براي خريدن چنين دوربيني مي لرزد.
چند روزي بود که در مورد معرفي دوربين جديدي به نام Nikon D5000 شايعات زيادي منتشر شده بود. امروز مشخص شد که تمام اين شايعات درست بوده. و نيکون D5000 رسما معرفي شد. اين دوربين از همان سنسور مدل D90 استفاده مي کند. بنابراين شما مي توانيد انتظار کيفيت عکس و ويديويي مشابه دوربين 1300 دلاري D90 را در مدل جديد داشته باشيد، اما براي اين يکي فقط 850 دلار پول مي دهيد.
بسياري از امکانات اين دو دوربين هم مشابه است: قابليت فوکوس خودکار 11 نقطه اي، حساسيت بين 100 تا 3200 و فيلم برداري720p با سرعت 24 فريم در ثانيه. نمايشگر متحرک اين دوربين 2.7 اينچي است. و 19 حالت عکس برداري از پيش تنظيم شده دارد.
دوربين جديد نيکون از دو هفته ديگر با قيمت 729 دلار براي بدنه و 850 دلار به همراه لنز 18-55 VRفروخته خواهد شد.
http://www.engadget.com/2009/04/14/nikon-d5000-articulates-its-way-into-reality/
نوشته شده توسط محمد رسول در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 18:30 موضوع | لینک ثابت

خانواده سلطنتي عربستان 77 سال است كه بر اين كشور نفت خيز حكمراني مي كند، تشديد بيماري وليعهد اين كشور موجب آن شده كه در آينده عربستان شاهد نزاع و كشمكش در ميان خاندان سلطنتي براي كسب قدرت باشد.
عبدالعزيز در مدت حيات خود به منظور تحكيم قدرت خويش از طريق ايجاد پيوند خانوادگي با قبايل مختلف كشور، به روايتي با 235 زن ازدواج كرد كه حاصل آن دست كم 43 پسر و بيش از 50 دختر بود و در نتيجه اكنون شمار اعضاي خاندان سلطنتي 20 تا 30 هزار نفر بر آورد ميشود که می تواند کش مکش های بزرگی بر سر ارث میراث عبدالعزيز بوجود آورد.
نوشته شده توسط محمد رسول در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 18:28 موضوع | لینک ثابت
داستان های اینترنتی انواع و حالت های مختلفی دارند...امروز به یه داستان باحال برخوردم که نشانه عدم تعهد مرد به زندگی و همسر خودش است و البته جالب.
چبه نظرم نداشتن تعهد بین طرفین ازدواج یکی از بحث برانگیز ترین مباحث این دوره و زمانه است و اما داستان:
صبح كه داشتم بطرف دفترم مي رفتم سكرترم ژانت بهم گفت: ” صبح بخير آقاي رئيس، تولدتون مبارك!“
از حق نميشه گذاشت، احساس خوبي بهم دست داد از اينكه يكي يادش بود.
تقريباً تا ظهر به كارام مشغول بودم. بعدش ژانت درو زده و اومد تو و گفت:” ميدونين، امروز هواي بيرون عاليه؛ از طرف ديگه امروز تولدتون هست، اگر موافق باشين با هم براي ناهار بريم بيرون، فقط من و شما!“
” خداي من اين يكي از بهترين چيزهائي بوده كه ميتونستم انتظار داشته باشم. باشه بريم.“
براي ناهار رفتيم و البته نه به جاي هميشه گي براي نهار بلكه باهم رفتيم يه جاي دنج و خيلي اختصاصي. اول از همه دوتا مارتيني سفارش داده و از غذائي عالي در فضائي عالي تر واقعاً لذت برديم.
وقتي داشتيم برمي گشتيم، ژانت رو به من كرده و گفت:” ميدونين، امروز روزي عالي هست، فكر نمي كنين كه اصلاً لازم نباشه برگرديم به اداره؟ مگه نه؟“ در جواب گفتم: ” آره، فكر ميكنم همچين هم لازم نباشه.“ اونم در جواب گفت:” پس اگه موافق باشي بد نيست بريم به آپارتمان من.“
وقتي وارد آپارتمانش شديم گفتش:” ميدوني رئيس، اگه اشكالي نداشته باشه من ميرم تو اتاق خوابم... دلم ميخواد تو يه جاي گرم و نرم يه خورده استراحت كنم.“
”خواهش مي كنم“ در جواب بهش گفتم. اون رفت تو اتاق خوابش و بعداز حدود يه پنج شش دقيقه اي برگشت. با يه كيك بزرگ تولد در دستش در حالي كه پشت سرش همسرم، بچه هام و يه عالمه از دوستام هم پشت سرش بودند كه همه با هم داشتند آواز ” تولدت مبارك “ رو مي خوندند.
... در حاليكه من اونجا... رو اون كاناپه نشسته بودم... لخت مادرزاد!!!وتمام جمعیت مشغول !!!
نوشته شده توسط محمد رسول در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 18:27 موضوع | لینک ثابت
پاسی از شب گذشته بود به شاپور دوم ساسانی ، پادشاه ایران زمین گفتند سه مرد کهن سال از جزیره لاوان به دادخواهی آمده اند .
پس از اجازه فرمانروا ، آنها گفتند : اکنون سالهاست تازیان هر از گاهی به جزیره ما یورش آورده و مروارید های صیادان را به یغما می برند ، و اما اینبار علاوه بر مروارید یکی از دختران جزیره را نیز دزده اند که این موجب شده مادر آن دختر بر بستر مرگ باشد و پدرش هم از پی دزدان به دریا رفته و هفته هاست از او هم خبری نیست .
می گویند شاپور برافروخت و رو به سرداران کشور نموده و گفت تا جزایر ایران امن نشده کسی حق استراحت ندارد . همان شب شاپور و لشکریان بر اسب رزم نشسته و به سوی جنوب ایران تاختند . آنها جنوب خلیج فارس را که پس از دودمان اشکانیان رها شده بود را بار دیگر به ایران افزودند و دزدان تبهکار را به زنجیر عدالت کشیده و به ایران آوردند .
به گفته ارد بزرگ اندیشمند ایرانی : فرمانروایی که نتواند جلوی بیداد بزهکاران و چپاولگران را بگیرد شایستگی گرداندن کشور را ندارد .
گفته می شود پس از پاکسازی جنوب ، پادشاه ایران به جزیره لاوان رفت و از آن زن رنجور که همسر و دختر خویش را از دست داده بود دلجوی نموده و پوزش خواست .
نوشته شده توسط محمد رسول در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 18:16 موضوع | لینک ثابت
مردی در عالم رویا فرشتهای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جادهای روشن و تاریک راه میرفت.
مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: این مشعل و سطل آب را کجا میبری؟
فرشته جواب داد: میخواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب، آتشهای جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم که چه کسی واقعاً خدا را دوست دارد؟
شما چی؟ اگه بهشت و جهنمی وجود نداشت بازم خدا رو که به شما همیشه محبت میکنه دوست داشتین؟
اصلاً تا حالا فکر کردین که خدا رو دوست دارین یا نه؟
اگه دوست دارین فکر کردین چرا دوسش دارین؟
اگه این کارو نکردین، شاید الآن وقتشه ...
نوشته شده توسط محمد رسول در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 18:12 موضوع | لینک ثابت

روزی در یک پارک زنی با یک مرد روی نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی بودند نگاه میکردند که در حال بازی بودند.
زن رو به مرد کرد و گفت پسری که لباس ورزشی قرمز دارد و از سرسره بالا میرود پسر من است.
مرد در جواب گفت : چه پسر زیبایی و در ادامه گفت او هم پسر من است و به پسری که تاب بازی میکرد اشاره کرد.
مرد نگاهی به ساعتش انداخت و پسرش را صدا زد: تامی وقت رفتن است.
تامی که دلش نمیآمد از تاب پایین بیاید با خواهش گفت بابا جان فقط 5 دقیقه. باشه؟
مرد سرش را تکان داد و قبول کرد. مرد و زن باز به صحبت ادامه دادند. دقایقی گذشت و پدر دوباره فرزندش را صدا زد: تامی دیر میشود برویم. ولی تامی باز خواهش کرد 5 دقیقه این دفعه قول میدهم.
مرد لبخند زد و باز قبول کرد. زن رو به مرد کرد و گفت: شما آدم خونسردی هستید ولی فکر نمیکنید پسرتان با این کارها لوس بشود؟
مرد جواب داد دو سال پیش یک راننده مست پسر بزرگم را در حال دوچرخهسواری زیر گرفت و کشت. من هیچگاه برای سام وقت کافی نگذاشته بودم. و همیشه به خاطر این موضوع غصه میخورم. ولی حالا تصمیم گرفتم این اشتباه را در مورد تامی تکرار نکنم. تامی فکر میکند که 5 دقیقه بیشتر برای بازی کردن وقت دارد ولی حقیقت آن است که من 5 دقیقه بیشتر وقت میدهم تا بازی کردن و شادی او را ببینم. 5 دقیقهای که دیگر هرگز نمیتوانم بودن در کنار سامِ از دست رفتهام را تجربه کنم.
بعضی وقتها آدم قدر داشتهها رو خیلی دیر متوجه میشه. 5 دقیقه، 10 دقیقه، و حتی یک روز در کنار عزیزان و خانواده، میتونه به خاطرهای فراموش نشدنی تبدیل بشه. ما گاهی آنقدر خودمون رو درگیر مسائل روزمره میکنیم که واقعاً وقت، انرژی، فکر و حتی حوصله برای خانواده و عزیزانمون نداریم. روزها و لحظاتی رو که ممکنه دیگه امکان بازگردوندنش رو نداریم. این مسئله در میان جوانترها زیاد به چشم میخوره. ضرر نمیکنید اگر برای یک روز شده دست مادر و پدرتون رو بگیرید و به تفریح ببرید. یک روز در کنار خانواده، یک وعده غذا خوردن در طبیعت، خوردن چای که روی آتیش درست شده باشه و هزار و یک کار لذت بخش دیگه.
قدر عزیزانتون رو بدونید.
نوشته شده توسط محمد رسول در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 18:6 موضوع | لینک ثابت
ريچارد وايزمن
روانشناس دانشگاه هارتفوردشاير
مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را "شانس" می خوانند، ده سال قبل شروع شد.
می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی ها را می زند، اما سايرين از آن محروم می مانند. به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم "خوش شانس" و عده ديگر "بدشانس" هستند؟
آگهی هايی در روزنامه های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می کنند خوش شانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند.
صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی شان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايش های من شرکت کنند.
نتايج نشان داد که هرچند اين افراد به کلی از اين موضوع غافلند، کليد خوش شانسی يا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است.
برای مثال، فرصت های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگيريد. افراد خوش شانس مرتبا با چنين فرصت هايی برخورد می کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.
نوشته شده توسط محمد رسول در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 18:2 موضوع | لینک ثابت

روزنامه اينديپندنت چاپ انگليس در يكي از شمارههاي دو هفته پيش خود طي گزارشي به پديده "تعويض همسر" در ايتاليا پرداخت و از رونق گرفتن چنين پديدهاي در كشورهاي مختلف اروپايي به ويژه ايتاليا خبر داد.
ایندیپندنت در اين گزارش خود به نقل از روزنامه پرتیراژ "لاستامبا" چاپ ایتالیا نوشت: بسیاری از زنان و مردان ایتالیایی که برای گذراندن تعطیلات تابستانی در منطقه زیبای "توسکانا" در مرکز شهر رم پایتخت ایتالیا دعوتنامه دریافت میکنند، ممکن است پیش از پذیرفتن و قبول این دعوت خوب به آن فکر کنند. علت این مسأله آنست که شاید این زن و شوهرها مجبور شوند در مقابل پذیرفتن این دعوت همسر خود را با همسر دیگری عوض کنند. "لاستامبا" اين گزارش را "عريانها در وقت ناهار" ناميد.
در گزارش "لاستامبا" آمده: در هر دوره تعطیلات تابستانی حدود پانصد هزار زن و شوهر در دویست کلوپ شبانه که در سراسر ایتالیا وجود دارد همسران خود را برای برقراری رابطه نامشروع با یکدیگر عوض میکنند. هزار تعویض همسر نیز در اماکنی غیر کلوپها مانند گاراژهای خودرو، سواحل دریایی ویژه و حتی برخی از قبرستانها صورت میگیرد.
نوشته شده توسط محمد رسول در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 17:58 موضوع | لینک ثابت
وى تاكيد كرد كه اين بار زن كويتى خواهد توانست بر كرسى نمايندگى مجلس قانونگذارى اين كشور تكيه زند. زيرا در انتخابات سال 2008 نيز علائم مثبتى در اين زمينه مشاهده شد، هر چند كه آراى به دست آمده توسط زنان به حد نصاب نرسيد.
خانم مهندس نعيمه الحاى گفت: در صورتى كه مردان عضو مجلس امت (پارلمان) به ورود من بدون حجاب اعتراض كنند، من هم از آنان خواهم خواست سبيل ها را بزنند، ريش ها را بلند كنند و دشداشه ها (پيراهن هاى عربى بلند) خود را كوتاه كنند.
وى در مورد جايگاه اسلام در قانون اساسى كويت گفت: اسلام يكى از منابع قانونگذارى ماست و منبع منحصر بفردى براى تهيه ى قوانين نيست. هر كسى اين آزادى را دارد كه نحوه ى ظاهر شدن مناسب خويش را در جامعه تعيين و اتخاذ كند.
نوشته شده توسط محمد رسول در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 17:51 موضوع | لینک ثابت


داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوهها بالا برود.او پس از سالها آماده سازی , ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
شب بلندی های کوه را در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید .همه چیز سیاه بود . مرد اصلا دید نداشت و ابر روی ستاره ها و ماه را پوشانده بود.همانطور که از کوه بالا می رفت چند قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را مقابل چشمانش می دید و احساس وحشتناک مکیده شدن بوسیله قوه جاذبه او را فرا می گرفت.
نوشته شده توسط محمد رسول در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 ساعت 0:36 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
زندگی را عشق زیبا می کند...
"خاطرات" ترمی که گذشت...
،دوستت دارم مادر ، ای زیباترین سرود هستی ، ای بزرگترین نعمت خدا بر من ، ای مهربان...
انتخابات ریاست جمهوری به پایان رسید!!!
نيکون دوربين جديد D5000 را معرفی کرد.
پادشاه 80 ساله عربستان 235 زن دارد...
ميدونيد چرا منشي ام رو اخراج كردم؟
تفاوت سلف دانشگاه هاروارد و دانشگاه های ایران!!!!
شاپور ساسانی و اجداد شیخ نشین های خلیج فارس
علاقه به ...
درباره وبلاگ

من محمد رسول دانشجوی مهندسی مکانیک هستم.
لبانتان را پر خنده و چشمانتان را غرق در شادی آرزومندم.
|
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
|
فالنامه
|
|
|
طراح قالب
POWERED BY